ولگرد های دارما از جک کرواک

جک کرواک و کتاب هاش بر روی بسیاری از انسان ها و افراد معروفی از باب دیلن تا چارلز بوکوفسکی تاثیر گذاشته. اسم جک کرواک با دهه ی پرتنش شصت در آمریکا گره خورده و کرواک پایه گذار نسل بیت نیز هست … نسلی سرخورده بعد از جنگ جهانی دوم که به مدرنیته می تاختند … جوون هایی که از انقلاب کوله پشتی تاثیر می گرفتن… با کوله پشتی هاشون از شهر بیرون می رفتن و به کوه و دشت پناه می بردند و به ادیان شرقی نیز علاقه مند بودند

درباره ی کتاب

قهرمان داستان “رِی اسمیت”،جوان سرکشی است که در یک سفر زمستانه به کارولینای جنوبی می ره. ری در هر شرایط آب و هوایی به مراقبه می پردازد و در خلال سفر هایش با جایی رایدر یکی از فراگیران مکتب ذن و علاقه مند به زندگی آشنا می شه

این کتاب برای زمان بودیسمی جک کرواک هست و از دید اول شخص روایت می شه و پر از توصیفات زیبا از سفر های ری است. از قهوه درست کردن تا چیدن قارچ و حس و حالش در موقع یادگیری اشعار هایکو



متن کتاب


“الواه رفت بخوابد و من نشستم و چشم‌هام را بستم و فکر کردم که “فکر کردن متوقف شده”، اما چون ناچار به همین هم فکر می کردم، پس فکر کردن متوقف نشده بود، اما موجی از شادی ریخته بود روی سرم، چراکه می‌دانستم این تشویش‌ها همه‌اش فقط رؤیایی بوده که حالا دیگر تمام شده و مجبور نیستم نگرانش باشم، چرا که من من نبودم؛ و دعا کردم که خدا، یا تاثاگاتا، فرصت و احساس و مقاومت کافی بهم بدهد که بتوانم با مردم از انچه که می‌دانم بگویم (حتا حالا هم نمی توانم درست بگویم)، آن وقت آنها هم آنچه را که من می‌دانم، خواهند فهمید و دیگر نومید نخواهند شد. درخت کهنسال در سکوت داشت نگرانم می‌شد، موجودی زنده. صدای جیرجیر موشی را میان علف‌های باغچه شنیدم. پشت بام‌های برکلی، همچون تنهای زنده‌ی مفلوکی در نظر می‌آمدند که به اشباح غمزده‌ای که از ابدیت ملکوت‌ها می‌آمدند و می ترسیدند ظاهر شوند، پناه می‌دادند. وقتی که رفتم بخوابم، دیگر نه فکر و نه خواهش هیچ پرنسسی و نه نکوهش هیچ کسی مشغولم کرده بود به خود، و حس خوبی داشتم و خوب خوابیدم”